همه از مهارت غمزه توست
شب نخفتنهای من با سوز و آه
یادی از چهره دلربای توست
روز و شب در زاریم از دوریت
دیده سیل آساست از نادیدنت
تا که روحم سوی تو پرواز کرد
راحتی . آسایشی آغاز کرد
نا که گشتم ذوب در آن بیکران
جسم و روح و هستیم بر باد رفت
مست مستم ساقیم دستم بگیر
دستگیرم باش دستم بگیر ای هستی

زیر پام زمزمه نام تو میکرد و بهم گفت تو رو میخواد تورو میخواد چی بگم
چی بگم ؟؟؟؟
تو رو میخواد
غم را بگذار. وارد این ماجرا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....















